مینی ژوپ
مینی ژوپ
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
سه شنبه 21 مهر ماه سال 1383
خونه گلی

صبح داشتم از دم یه مغازه رد می شدم یه خونه گلی دیدم. وایسادم نیگاش کردم. عاشقش شدم. خریدمش. الان رو میز کارم. درست کنار دستم.
خونه گلیم شیرونی داره، انباری داره، آغل داره. اتاق زیر شیرونی داره و دوتا هم پنجره. یه ایون کوچیک هم جلوش داره.
عجیبه این خونه یه حس فوق العاده بهم میده. گذاشتمش رو میزم هر چند وقت یه بار نیگاش می کنم و از بودنش از حضورش لذت می برم. منو یاد مادربزرگها و پدربزرگهام می ندازه اونام قطعاً تو همچین خونه ای زندگی می کردند. شاید تو یه کوه،وسط یه جنگل یا تو کویر...
امروز که داشتم خونمو میاوردم سر کار بارون گرفت و الان خونم یه بوی خوب میده. تا حالا بوی خاک بارون خورده رو حس کردید؟ خونم اون بو رو میده و منو مست می کنه.
خونم اینجاست روبروی من و عجیب حسهای خوب بهم میده.
کاش می تونستم این خونه رو ببرم یه جائی وسط کویر، توی جنگل، توی کوه بزارم و توش زندگی کنم. بعد آروم همه انسانهای رو که زندگی آرامش رو ازشون دزدیده دعوت کنم خونم. بیان دو دقیقه بشینن، من کتری رو از روی هیزمها، هیمه ها، چوبها بردارم و از توی همون کتری سیاه براشون چائی بریزم، با هم بخوریم. دستشون رو بگیرم تو دستم تو چشاشون نیگاه کنم و بگم مرسی که اومدی، دوستت دارم. اونهم شادمانه دستهای منو فشار بده و بره. با حسهای خوب بره.
شبا همه بیان دور آتیش بشینیم قصه بگیم، فارغ از مزخرفاتی که هر لحظه از اون صفحه لعنتی روی سرمون می باره، فارغ از هر بوق و سرو صدا و ترافیک ... دور آتیش با هم بشینیم. چای بخوریم، سیب زمینی بزاریم لای آتیش و قصه بگیم، داستان بگیم. بیخیال همه اون بحثهای صدمن یه غاز راجع به اصالت هنر ، اخلاق علمی، سینما یا ... قصه بگیم آواز بخونیم و بخندیم ...
خونه من اینجاست ... خونه گلی من ... خونه گلی ما ... 



پ.ن: متن از وبلاگ رختکن خاطرات هست.siminak و s و TERMEو bamdad  و Shift  عزیز ممنونم از همهء حسهای خوبی که با نوشته های لطیف و آرومتون بهم میدید ..


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 132052


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها